تبلیغات
فریادزیرآب - خسته شدم

...خوش آمدید

نازنینم بی نهایت از حضورت خوشحالم! با تمام وجود می گم خوش اومدی و دوستت دارم! حرف زیادی واسه گفتن نیست جز اینکه : فریاده من شکایته یه روحه بیقراره روحه که خسته از همه زخمیه روزگاره


خسته شدم

خودم به خودم حق میدم که هر چقدر داد و بیداد کنم حق با منه !

شک ندارم که حق دارم ! حق دارم و این بار لجبازی کردم !

خب حتما یه چیزی می بینم که صدام در میاد دیگه !

نمی تونم غر نزنم ! اصلا دوست دارم غز بزنم !!

آخه یکی به من بگه یک مدرسه با چه مجوزی به خودش اجازه میده به بچه های دبستانی بگه از روز قبل از تاسوعا تا روز اربعین یعنی ( 25 دی تا  9 اسفندماه ) روی مقنعه های سفید رنگتون نوارهای مشکی بزنید و هر کس این کار رو نکنه نمره انضباطش کسر میشه ؟؟؟؟ آخه مگه یتیم شدن ؟ واسه این ایام احترام ویژه ای قائل هستم اما با شیوه ی رفتاری خودم ولی دلیلی به این تظاهر نمی بینم . همین کارها رو کردند که از هر چی مدرسه و فرهنگی هست بیزار شدم . هر غلطی می خوان به زور می کنن و بعد پای نمره انضباط رو به عنوان یک سلاح میکشند وسط تا هر جور که دوست دارند بچه ها رو شستشوی مغزی بدن .

اوه یادم نبود که نمره انضباط قدیمی شده و ورژن جدید اومده :

اگر بچه ها در نماز جماعت مدرسه شرکت نکنند 3 نمره از درس ریاضیشون کم میشه ! این هم نمونه ی بارز یوستگی دین و علم در ایران ما .

میخواهیم بچه ها رو ببریم حرم مطهر ، گلزار شهدا ، مزار شهید فهمیده ، اگه نیایید از انضباط کسر میشه . ( مفهوم رضایتنامه چیه من نمیدونم ؟! )

یادمه چند بار در دوران راهنمایی از همین زور و اجبارهای الکی برامون گذاشتند که به زور با چادر بریم مرقد و گفتند عدم همراهی باعث کسر 2 نمره میشه ، من هم طبق معمول لج کردم چون نباید کسی بهم زور بگه و حرف بی منطق بزنه . از تمام کلاس شاید 2 ، 3 نفر بودیم که نرفتیم و تا امروز هم به یاد ندارم که انضباطم کمتر از بیست بوده باشه .

روز قبل از تاسوعا ، بچه ها توی یک راهروی باریک روی موکتی بر روی کاشی های سرد نشسته و در حال سینه زدن هستند و خانم مداح ! داره زیارت عاشورا میخونه و ناگهان میگه بچه ها ببینید این گل که روی میز هست بوش در اومده ، بچه ها این بوی امام حسین هست !!!!!!!!! ( حالا میزنه توی سر خودش و اشک تمساح میریزه )

آخه واسه چی ؟ مفهوم این کار چیه ؟ مثلا کار فرهنگی و آموزشی هست ؟

جمع کنید این بساط ها رو ، این دکان بازارها رو

به خدا خسته شدم !

خسته شدم از همه ی این تظاهر ها ، دورویی ها ، نیرنگ ها ، فیلم بازی کردن ها و با احساسات مردم بازی کردن ها .

عصبانی ام . هنوز هم از جنگ اعصابی که با فرانک داشتم تا از نمره انضباط نترسه و حرف من به کرسی بشینه تا حرف اون ها به کرسی نشینه ، تا بفهمند هر کس عقل و شعور داره و میتونه فکر مستقل در مورد دین خودش داشته باشه ،  قاطی ام .

حالا باز بگید چرا من انقدر غر می زنم ؟؟؟


[ به قلم : فرناز ] [ساعت : 11:01 ق.ظ ] [ موضوع : عمومی , ]
[ نظرات []] [لینک ثابت ] [ صفحه بالای ] [ نوشته شده در تاریخ : شنبه 29 دی 1386 ]


تبلیغات

محل درج تبلیغات شما

© استفاده از مطالب و تصاویر مندرج در این وبلاگ با اطلاع قبلی نویسنده آن بلامانع است
Copyright © 2006-2008 Lover Tanha Team Web Development, All rights reserved