تبلیغات
فریادزیرآب - شایان و پریسا

...خوش آمدید

نازنینم بی نهایت از حضورت خوشحالم! با تمام وجود می گم خوش اومدی و دوستت دارم! حرف زیادی واسه گفتن نیست جز اینکه : فریاده من شکایته یه روحه بیقراره روحه که خسته از همه زخمیه روزگاره


شایان و پریسا

 

دوران بچگی هم عالمی داره ....

سادگی بچه ها خنده داره .............

فکرهای کودکی خام و نپخته هست .......

بر عکس اینکه بعضی وقت ها بچه ها برای اینکه به خواسته هاشون برسند حقه هایی سوار می کنند که عقل جن هم بهشون نمیرسه ، وقتی سریع نقطه ضعف بزرگتر ها رو پیدا میکنند و از اون طریق یه جورایی باج گیری می کنند ، وقتی انقدر به بزرگترها و رفتارشون دقیق میشوند که اون ها رو بهتر از خودشون می شناسند ، اون زمان هست که باور چنین تفکرات ساده ای از جانب اون ها برامون حیرت انگیزه !

این نامه رو در اینترنت و 360 یکی از دوستان پیدا کردم . یقین ندارم که خیلی واقعی باشه اما وقتی خوندمش به دنیای کودکانه و ساده ی بچه ها خیلی فکر کردم . هر چند که همیشه یک خط قرمز پر رنگ بین خودم و بچه ها کشیدم اما این بار جدی بهشون فکر کردم .

بعضی از بزرگتر ها همیشه میگن کاش بچه بودیم ، کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدیم ، همیشه آرزوی بزرگ شدن داشتیم اما وقتی بزرگ می شیم دوست داریم به زندگی بی دغدغه ی قبلمون برگردیم .

شاید به خاطر همین دنیای کودکانه ، همین دنیای ساده که نهایت فکر بزرگش بزرگترین سوژه ی خنده برای ما هست باشه .

اما چی میشه ؟ واقعا چی میشه ؟

چی میشه که همین شایان نام ها و پریسا نام ها وقتی بزرگ و بزرگ تر میشن این همه بی آلایشی وجودشون از بین میره ، دیگه از پاکی کودکیشون جدا میشن و هر کدوم واسه خودشون آقا شایان و پریسا خانم میشن !

اون موقع ، وقتی که بزرگ میشن تازه معنی خیلی چیز ها براشون روشن میشه . اون زمان خودشون هم به باور های خودشون لبخند می زنند و آرزو می کنند که ای کاش دنیای بزرگتر ها هم مثل دنیای کودکیشون پاک و زلال بود .

دنیایی که در اون دروغ ، ریا ، تزویر ، خیانت و نا مهربانی پیدا نمیشه و اگر هم بشه معناش با معنای واقعی کلمه فرسنگ ها فاصله داره . فاصله ای به اندازه ی تمام روزهای کودکی تا سن کنونی همه ی ما یعنی چندین هزار روز !

چی میشه که ما آدم ها در طی چندین هزار روز یه آدم دیگه میشیم ؟

فکر های کوچک بچگیمون گاهی اوقات رنگ اندیشه های پلید به خودش میگیره ؟

یاد می گیریم که خیلی کارها انجام بدیم !

 


[ به قلم : فرناز ] [ساعت : 11:11 ق.ظ ] [ موضوع : طنز , ]
[ نظرات []] [لینک ثابت ] [ صفحه بالای ] [ نوشته شده در تاریخ : شنبه 3 آذر 1386 ]


تبلیغات

محل درج تبلیغات شما

© استفاده از مطالب و تصاویر مندرج در این وبلاگ با اطلاع قبلی نویسنده آن بلامانع است
Copyright © 2006-2008 Lover Tanha Team Web Development, All rights reserved