تبلیغات
فریادزیرآب - اندر عجایب سهمیه بندی بنزین

...خوش آمدید

نازنینم بی نهایت از حضورت خوشحالم! با تمام وجود می گم خوش اومدی و دوستت دارم! حرف زیادی واسه گفتن نیست جز اینکه : فریاده من شکایته یه روحه بیقراره روحه که خسته از همه زخمیه روزگاره


اندر عجایب سهمیه بندی بنزین

اندر عجایب سهمیه بندی بنزین

 

اینجا چه خبره ؟

 

با سهمیه بندی شدن بنزین همه چیز از بازار آزاد و کشیدن بنزین با شلنگ کولر از باک تاکسی ها و فروختن به قشر معمولی و .... دیده بودیم تا اینکه توی چند روز اخیر یه مدل دیگه هم دیدم !

 

قضیه از این قرار هست که چند شب پیش پسر خاله ی محترم برای سر زدن به مادر گرامی به منزل ایشون رهسپار میشه . موتور خودش رو در حیاط منزل پارک می کنه و در جوار مادر گرامی در حال صرف چای و تنقلات و گپ و گفتگو و خوشگذرانی بوده و داشته خستگی یک روز پر کار رو ساعت 11 شب از تن به در می کرده و از عالم بیرون از منزل حسابی غاقل بوده که در این حین ماجراهایی در بیرون از اون چهار دیواری و در پارکینگ منزل در حال رقم خوردن بوده که جای بسی شگفت هست .

 

یکی از همسایه ها به طور اتفاقی و به خاطر لطف بی کران همسرش داشته مسیر منزل تا سیستم سطل های زباله ی مکانیزه ی شهرداری را طی می کرده که در راه بین پارکینگ و حیاط سایه ای رو میبینه که در حال گریختن هست . مثل گربه ای که موشی را می خواد بگیره ، زباله ها را در گوشه ای نهاده و تام و جری بازی شکل میگیره . در نهایت آقای موش فرار می کنه و کسی هم دستش بهش نمیرسه .

 

آقای همسایه از اینکه تونسته حداقل یک دزد را فراری بده از شادی در پوست خود نمی گنجیده . در همون حین پسر خاله ی محترم مراسم خداحافظی را به جای آورده و رهسپار خلوتگاه خود میشه . به سمت رخش خود میرسه . میبینه رخش عزیزش رفته زیر سرم ! کنجکاوانه تر که نگاه می کنه میبینه یک شلنگ سفید که یک سرش در باک و سر دیگرش در یک شیشه ی نوشابه خانواده هست داره سهمیه بنزینش رو خالی می کنه ! بیش از نیمی از شیشه پر شده .

 

حالا هنوز آقای همسایه نفهمیده که آیا آقای دزد هدف دو منظوره ای داشته ؟ یعنی هم دزدیدن بنزین و هم سرقت از منزل یا اتومبیل ها و یا فقط نیاز به بنزین بوده یا اینکه این روش واسه رد گم کردن بوده که اگه به دام افتاد جرمش فقط بنزین دزدی باشه ؟

 

آقای همسایه هنوز نتونسته بود این علامت های ؟ رو پاک کنه که 2 روز بعد از این ماجرا و دقیقا مصادف با اتمام سفر پوتین ماموران سبز قبا به پشت بام این ملک یورش برده و تمامی دیش ها را 4 تکه نموده و از پشت بام به داخل حیاط پرت نموده و تمام LNB ها رو هم بردند و گفتند اگر اجازه داشتیم وارد منزل بشیم علاوه بر بردن رسیور ها مبلغ 500000 تومان هم جریمه داشتید و باید به کلانتری محل مراجعه می نمودید .

داشتن 24 دیش برای 8 واحد !!!!

همانگونه که همزمان با سفر دکتر ! به آمریکا و سخنرانی در د. ا. ن. ش. گ. ا.ه. ک. ل. م. ب. ی. ا   در محل ما نیز چنین رخدادی به وقوع پیوست و خودم شاهد بودم که در منازلی که آسانسور داشتند مامور ها میریختند و دیش ها را  از بالا به پایین پرتاب می کردند و جلوی درب های منازل 2 مامور می ایستادند .

از رفتار اسلامیشون هم صحبتی نمی کنم که میشم " غیر قابل دسترس "  .

 

و در روزی که رکوردی بس غیر قابل تکرار  از خودم بر جای گذاشتم و تمام مسیر خیابان حجاب تا هفت تیر را پیاده طی کردم ، قبل از اون در میدان ولیعصر باز هم دیدم که چهره ی خواهران سبز قبا مجددا چهره ی شهرمون رو مکدر کرده . درست یک ماشین بزرگ رو به روی درب اصلی سینما قدس قرار داشت که هر چی دختر بود توی اون ریخته بودند و ماشین تکمیل ظرفیت شده بود و می خواست راه بیفته که شنیدن صدای  التماس دختر ها مثل پتکی بر سرم می کوفت . افرادی که به نظر من خیلی هم شایسته ی این مجازات نبودند . همینطور که داشتم به اون ماشین نگاه می کردم ، دیدم از کنار یه خواهر گذشتم که شکار جدیدی داشت و در حال صحبت کردن با یک دختر خیلی معمولی بود که احتمالا آخر این گفتمان !! به ماشین سواری می انجامید . همین لحظه بود که دیدم دلسوزی زیادی ممکنه کار دستم بده و جواب دادن و گفتمان ! با خواهرها عقوبت بدی داره . خیلی سریع ناخن های آبی رنگم رو داخل جیب های مانتوی از نظر اون ها هنجار جامعه ! کردم و با سرعت نور از محل گریختم . اما تا رسیدن به حوالی وصال هنوز هم مغزم توی میدون ولیعصر جا مونده بود و نمی تونستم اون صحنه ها ، اون التماس ها ، اون رعشه ها نسبت به آدم های پست و بی ارزش رو فراموش کنم . اینکه به خاطر شخصی ترین مسائل پای جوون ها به مراکزی بدتر از خانه های فساد و عفاف باز میشه قابل هضم نیست . اینکه به خاطر ارشاد ، به معنای واقعی کلمه معنای ارشاد رو حس کنند ، اینکه بخوان به این آدم های دون و زبون توضیح پس بدن ، اینکه بخوان به خاطر رهایی رل بازی کنند و ......

 

من با غرورو لجبازی ای  که از خودم سراغ دارم فکر نکنم اگر روزی گیر این آدم ها بیفتم سر نوشتی بهتر از بهرام رادان در فیلم ارزشمند " آواز قو " برام رقم بخوره .

 

اسم این پست رو گذاشتم اندر عجایب سهمیه بندی بنزین ! اما نمی دونم چرا به اینجاها کشیده شد ؟

بهتر بود می نوشتم :

 

اندر حکایات REPOBLIC OF ISAMIC IRANIAN  

 

 


[ به قلم : فرناز ] [ساعت : 03:10 ق.ظ ] [ موضوع : عمومی , ]
[ نظرات []] [لینک ثابت ] [ صفحه بالای ] [ نوشته شده در تاریخ : جمعه 4 آبان 1386 ]


تبلیغات

محل درج تبلیغات شما

© استفاده از مطالب و تصاویر مندرج در این وبلاگ با اطلاع قبلی نویسنده آن بلامانع است
Copyright © 2006-2008 Lover Tanha Team Web Development, All rights reserved