تبلیغات
فریادزیرآب - قنادی

...خوش آمدید

نازنینم بی نهایت از حضورت خوشحالم! با تمام وجود می گم خوش اومدی و دوستت دارم! حرف زیادی واسه گفتن نیست جز اینکه : فریاده من شکایته یه روحه بیقراره روحه که خسته از همه زخمیه روزگاره


قنادی

دیروز وقتی وارد قنادی شدم یک آقایی جلوتر از من بود و داشت واسه خیرات شب جمعه شیرینی کشمشی می گرفت . حجمش از 2 کیلو بیشتر شده بود . تا شیرینی آماده بشه مدام مشتش رو توی ظرف تخمه ها می کرد و بر می داشت و با صدای بلند میشکست . خیلی داشت روی اعصابم راه میرفت . چهره ای هم داشت که انگار از همه طلب داشت . وسط سرش کجل بود و موهاش رو که انگار 1 سال نشسته و خیلی کم حجم بود با یک کش بسته بود . چشم های سبز رنگی داشت که اصلا قشنگ نبود .

 

شیرینی ما سفارشی بود و چون نزدیک 4 ، 5 کیلو بود باید منتظر میموندم .

 

بعد از چند دقیقه شیرینیش آماده شد . به فروشنده گفت  : " حاجی من چند تا !! از این تخمه هات شکستم !!!"

فروشنده گفت تو تا10 بشکن چه ایرادی داره ؟ وقتی میخواست پول بده یک مشت اسکناس از جیب شلوارش آورد بیرون . همه اسکناس های 5000 تومانی بود . خیلی زیاد بود . یکیش رو داد به فروشنده و اومد بیرون . آقای فروشنده هم بسیار بهش عزت و احترام کرد .

 

همینطور که منتظر بودم یک خانم با ک پسر 9 ، 10 ساله وارد قنادی شد . پسرش معلول ذهنی بود و توی گوش هاش هم سمعک بود ، یک عیمک بزرگ هم روی صورتش . خانم که وقتی به صورتش نگاه می کردم می تونستم ببینم که انگار تمام غم های دنیا را بهش هدیه دادند ! خیلی چهره ی خسته و پژمرده ای داشت . یک بسته آبنبات خرید و تا خواست بره بیرون پسرش گیر داد که من نون خامه ای می خوام . خانمه اول نگاهی به داخل کیفش انداخت و دردناک تر از همیشه به پسرش نگاه کرد . یک 200 تومنی درآورد و گفت آقا 200 تومن نون خامه ای بدید . سرم داشت سوت می کشید . نون خامه ای کیلو 2000 تومن مگه 200 تومنش چقدر میشه ؟ در همین فکر بودم که دیدم شیرینی ها رو گذاشت روی ترازو . توی یک کیسه فریزر فقط 3 تا نون خامه ای ریز بود . تا مادر ، شیرینی رو داد به پسرش ، پسر گریه کرد و گفت این کمه . داشت حالش از شدت گریه بد می شد که مامانش حسابی سرخ شده بود . گفت باشه گریه نکن . در کیفش رو باز کرد و یک 100 تومنی درآورد و داد به آقای قناد ! اون هم یک شیرینی دیگه اضافه کرد و شد 4 تا . پسرک هنوز راضی نشده بود که مامانش به زور از در بردش بیرون .

 

داشتم پیش خودم فکر می کردم مملکتی داریم که یک آدم از جیبش مشتی 5000 تومنی درمیاره و به خاطر پولی که داره اگه 2 مشت پر هم تخمه بخوره کسی چیزی بهش نمیگه و کلی هم عزت و احترام میبینه ( بخور آقا نوش جونت ! اصلا چند مشت بخور !!) ، اما یک نفر دیگه با 100 تومن 100 تومن هم باید آبروی خودش رو حفظ کنه و هم دل پسر مریضش رو راضی کنه .

 

راستی چی میشد اگه قناد ما فکر می کرد همون آقا هست که داره یک مشت تخمه مفت میخوره ؟

 

چی میشد اگه فقط 1 شیرینی واسه پسرک اضافه میذاشت ؟

 

نمیشد ! چون معیار ارزیابی ما آدم ها فقط پول و وضع ظاهریه . متاسفام .


[ به قلم : فرناز ] [ساعت : 01:08 ق.ظ ] [ موضوع : عمومی , ]
[ نظرات []] [لینک ثابت ] [ صفحه بالای ] [ نوشته شده در تاریخ : شنبه 27 مرداد 1386 ]


تبلیغات

محل درج تبلیغات شما

© استفاده از مطالب و تصاویر مندرج در این وبلاگ با اطلاع قبلی نویسنده آن بلامانع است
Copyright © 2006-2008 Lover Tanha Team Web Development, All rights reserved