تبلیغات
فریادزیرآب - سرنوشت

...خوش آمدید

نازنینم بی نهایت از حضورت خوشحالم! با تمام وجود می گم خوش اومدی و دوستت دارم! حرف زیادی واسه گفتن نیست جز اینکه : فریاده من شکایته یه روحه بیقراره روحه که خسته از همه زخمیه روزگاره


سرنوشت

بچه ها نشسته بودند کنار ساحل دریا و داشتند با بیل و شن کش های خودشون ماسه ها را می کندند و واسه خودشون چاهی عمیق حفر کردند .

 

من که شوک بزرگی بهم وارد شده بود و هنوز اثرش باقی مونده بود با بی رمقی کامل مبهوت حرکات آنها شده بودم که دیدم گودالی عمیق درست کردند .

 

هوا طوفانی شده بود و موج ها با شدت خودشون رو ساحل تحمیل می کردند . میون اون همه آب ، بعد از موج ، مقداری آب توی اون گودال جمع می شد و منتظر می موند تا موج بعدی بیاد شاید که اون آب را آزاد کنه و آب دیگه ای جاش رو بگیره .

 

به قسمت فکر می کردم . این آب که حجمش شاید فقط یک سطل آب بود چقدر خوش شانس یا بد شانس بود که توی این همه آب گرفتار این چاه شده بود ؟

 

 

 


[ به قلم : فرناز ] [ساعت : 11:07 ق.ظ ] [ موضوع : عمومی , ]
[ نظرات []] [لینک ثابت ] [ صفحه بالای ] [ نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 31 تیر 1386 ]


تبلیغات

محل درج تبلیغات شما

© استفاده از مطالب و تصاویر مندرج در این وبلاگ با اطلاع قبلی نویسنده آن بلامانع است
Copyright © 2006-2008 Lover Tanha Team Web Development, All rights reserved