تبلیغات

شما می توانید با وارد کردن ایمیل خود
در این قسمت از به روز شدن این وبلاگ با خبر شوید
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
...خوش آمدید
نازنینم بی نهایت از حضورت خوشحالم! با تمام وجود می گم خوش اومدی و دوستت دارم! حرف زیادی واسه گفتن نیست جز اینکه : فریاده من شکایته یه روحه بیقراره روحه که خسته از همه زخمیه روزگاره
نگینی به نام ناصر حجازی

ناصر حجازی پس از 10سال دوری از استقلال و مربیگری در هر شهری كه میشد تصور كرد، حالا باز هم در آستانه پیوستن به استقلال است.
زیرورو شدن لیگ در آخرین هفتهها و بالا رفتن فشار خون آبیها برای چنگ انداختن به جام كافی بود تا نام او بار دیگر در استادیوم آزادی فریاد شود. ناصر حجازی در تمام 20-10 سال گذشته، شخصیت محبوبی بین تماشاگران استقلالی به حساب آمده.
خیلیها به استقلال آمدهاند و رفتهاند اما او همچنان وسوسة بزرگ هواداران بوده است. محبوبیت او در بین جامعه آبیها به قدری است كه میتوان او را «علیپروین» استقلال دانست، هرچند كه خود حجازی چندان نمیخواهد با پروین مقایسه شود.
حجازی در دورهای كه در استقلال سرمربی بود، چندان خوش شانس نبود. او در سال 77 در فینال جام باشگاههای آسیا، به جوبیلو ایواتا باخت و یك ماه پس از آن با باخت مشكوك 3-4 مقابل سایپا، پرونده مربیگری او در استقلال بسته شد.
این بركناری به قدری برای او گران تمام شد كه پس از آن در كمتر تیمی توانست در قامت یك مربی موفق جلوه كند؛ هرچند كه در ذوب آهن تا حدی به جایگاه قبلی خود بازگشت. وقتی پای حرفهایش مینشینی، بازهم حرف به 10سال پیش میكشد؛ جایی كه میگوید چند تا از بازیكنان استقلال روی هم ریختهاند تا زیرآب او را بزنند!
بسیاری میگویند پس از آن اتفاق حجازی نسبت به ستارهها دید منفی پیدا كرده. اگرچه خودش این ماجرا را به تسلیمناپذیری ارتباط میدهد.
حجازی دوباره در حوالی استقلال است. رابطة ویژة او با فتحالله زاده چنان گرم است كه همه با اطمینان از نقش پررنگ او در آینده باشگاه میگویند؛ میخواهد سرمربی باشد، مدیرفنی یا هراسم دیگر.
كمتر آفتابی میشوید. حتی كمتر به استادیوم میروید. این رفتار كمی عجیب بهنظر میرسد. میشود دلیلش را بگویید؟
هربار كه به استادیوم میروم، دور و برم خیلی شلوغ میشود. مردم لطف دارند. میآیند جلو و محبتشان را نشان میدهند. گاهی جلوی ورزشگاه به هم میریزد و من اصلا آن جو را دوست ندارم. برای همین خیلی وقت است كه بازیهای استقلال را از نزدیك ندیدهام.
چند سال میشود؟
6-5 سالی میشود. آخرین بار فكر كنم مسابقه استقلال و سپاهان بود كه با بیسیم از حراست آمدند و من را از ورزشگاه بیرون كردند. سر آن بازی استقلال عقب افتاده بود و تماشاگران من را تشویق میكردند.
یعنی پس از آن بازی به استادیوم نرفتید؟
همین پارسال، پیرارسال بازی پاس و سپاهان را توی ورزشگاه دستگردی دیدم. یادم است آخرین مسابقه لیگ بود و شرایط حساسی داشت. همان موقع استقلال هم توی استادیوم آزادی بازی داشت. دو تیم استقلال و پاس امیدوار بودند كه بتوانند قهرمان لیگ شوند. من بازی پاس را از جایگاه ویژه دیدم. 2-4 از سپاهان عقب افتادند. البته بازی دست آخر 4-4 مساوی شد. به هر حال آن بازی را توی ورزشگاه دیدم. دوست داشتم سر آن بازی بروم بازی استقلال را ببینم ولی گفتم بازهم میبازند و من را بیرون میكنند. برای همین رفتم دستگردی.
چرا اینقدر حضورتان كمرنگ است؟ بالاخره شما یكی از سمبلهای باشگاه استقلال به حساب میآیید و باید كمی بیشتر با تماشاگران بجوشید.
اگر توی محافل ورزشی نبودهام حتما نشده. همین الان كه برای مصاحبه آمدهاید اینجا، از تلویزیون زنگ زدند گفتند بیا درباره استقلال صحبت كن. یك برنامه فوتبالی توی شبكه 5 است كه اگر مجریاش آقای اسماعیلی نبود، جواب رد میدادم. اما یك خانمی چند دفعه زنگ زد و من هم قبول كردم.
دلیل خاصی دارد؟
گفتم كه به خاطر مجری برنامه قبول كردم وگرنه دلیل خاصی ندارد. درضمن اینطوری خیلی بهتر است.
خیلیها میگویند آدم بسازی نیستید، تمامیتخواه هستید و برای اینكه در تیمی مربیگری كنید، دنبال شرایط خاص میگردید. قبول دارید؟
صددرصد هستم. خیلیها میگویند تفكراتت به ایران نمیخورد. مثلا میگویند باید بروی توی اروپا زندگی كنی. چون روحیات و شرایط كاری كه میخواهی به آنجا بیشتر میخورد.
فكر میكنید بتوانید در اروپا مربیگری كنید؟
اگر قبلا این اتفاق میافتاد امكان داشت. بالاخره جوانتر بودم و تواناییام از الان خیلی بیشتر بود. انرژی زیادی داشتم و خیلی كارها میتوانستم بكنم اما الان نه. 60سالم است و دیگر سنی از من گذشته.
اینكه میگویند معترض هستید، چه؟ این را هم قبول دارید؟
قبول ندارم این حرفها را. درواقع من معترض نیستم. من اعتراض دارم به پایبند نبودن دیگران به اصول! این من را اذیت میكند. اما اینكه شما میگویید را قبول ندارم.
تا حالا جایی بوده كه با مدیران باشگاه بسازید؟ تا جایی كه ما یادمان میآید با همه به مشكل خوردید.
فقط با آقای تاج مشكل نداشتم. سالی كه من توی ذوبآهن مربیگری میكردم، تاج مدیرعامل این باشگاه بود. به اصول خیلی پایبند بود. البته آن موقع توی باشگاه كشمكش خیلی بود؛ یعنی ذوبیها تیم بحرانزدهای داشتند. اما كاركردن در آن شرایط هم برای من بازهم سخت نبود.
برای همین بود كه بعد از رفتن آقای تاج به سپاهان، شما هم سر از این تیم درآوردید؟
بله. به همین خاطر رفتم سپاهان. توی این باشگاه هم دوستان خوبی برای هم بودیم.
البته وضعیت سپاهان با ذوبآهن متفاوت بود.
در سپاهان شرایط بهتری داشتیم. تاج میخواست بازیكنان تاپی به تیم بیاورد. اما من اجازه ندادم و دوست داشتم بازیكنان گمنام را وارد تیم كنم چون از این كار لذت میبردم.
این درست است كه حجازی معمولا با ستارهها نمیسازد؟
نه اصلا چنین چیزی نیست. من فقط یك مقطعی توی استقلال به چنین مشكلی خوردم. آنموقع هم خیلی دوست داشتم تیم یكدستی داشته باشم. البته آنجا هم سعی میكردم با ستارهها به مشكلی برنخورم.
مثلا ماجرای شما با پرویز برومند؟
برومند برای من اهمیتی ندارد. اصلا اندازه این حرفها نیست.
اما بازی ندادن این دروازهبان در فینال جام باشگاههای آسیا سروصدای زیادی كرد. در آن مسابقه شما یحیوی را به بازی فرستادید كه قامت كوتاهی داشت و جوبیلو ایواتا روی دوتا كرنر به گل رسید.
كسانی كه به فوتبال خیلی نزدیك نیستند، دقیقا متوجه نمیشوند كه چرا من چنین تصمیمی گرفتم. فیلم بازی نشان میدهد كه یحیوی سهتا موقعیت تك به تك را گرفت. ما سر اشتباهات بقیه بود كه گل خوردیم. ولی توی گل دومی اشتباه كرد و باید از دروازه بیرون میآمد و توپ را میگرفت. اما برومند در بازی اول یك گل از 50 متری خورد. توی بازی ماقبل فینال هم سهتا گل بد خورد. خب، من باتوجه به اینها ترجیح دادم از یحیوی استفاده كنم.
تعداد بازیكنانی كه به فوتبال ایران معرفی كردهاید، كم نیست. فكر میكنم دوست داشته باشید از علیرضا اكبرپور شروع كنید. او چطور به استقلال آمد؟
زمانی كه توی ماشینسازی مربیگری میكردم، علیرضا را كشف كردم. بازیكن محجوبی بود. هنوز هم فكر میكنم سرعت و دریبلهایش فوقالعاده باشد. شما به آن بازی نگاه كنید كه استقلال با گل اكبرپور پرسپولیس را شكست داد، آنوقت متوجه میشوید كه علیرضا چطور از مدافعان بلندقامت و قدرتی پرسپولیس رد شد و گل زد. این كار هر بازیكنی نیست.
همان موقع همه میگفتند اكبرپور بازیكن حجازی است. با او ارتباطی دارید؟
همهكاره تیم من بود. الان دیگر نه. قبلا یكی دو دفعهای زنگ زد. اما اواخر دیگر تماس نمیگیرد. حتی عید هم زنگ نمیزند. آن اوایل از دستش ناراحت میشدم اما بعدا گفت كه خجالت میكشد و دیدم كه طفلك راست میگوید.
ایوب اصغرخانی هم بازیكن خیلی عجیبی بود. اصلا سابقه بازی در لیگ را نداشت كه یكدفعه در جام باشگاههای آسیا به او بازی دادید.
یادش بهخیر، ایوب خیلی میدوید، بچهها میگفتند 6تا شش دارد. توی جام باشگاهها وقتی بازیاش دادم، باورش نمیشد. قبل از بازی با العین امارات توی رختكن اسم ایوب را هم توی فهرست 11 نفره خواندم. با تعجب گفت: «آقا من؟!». گفتم بله، تو مامور مهار عابدی پله هستی. تا دقیقه 30 توی زمین بود. اتفاقا خوب هم بازی كرد اما بعد كشیدمش بیرون. چون خسته شده بود. آنقدر پله را خسته كرده بود كه تا آخر بازی نتوانست تكان بخورد.
از او خبری دارید؟
نه به آن شكل. البته خبر دارم كه مدرك C و B مربیگری آسیا را گرفته. حالا هم میخواهد مدرك A را بگیرد. امیدوارم موفق باشد. البته توی آن سالها بازیكنان دیگری را هم به استقلال آوردم. محمد نوازی و فرهاد مجیدی توی بهمن بودند و سالی كه تیمشان به دسته پایینتر سقوط كرد، آوردمشان به استقلال. یا همین علی چینی را درنظر بگیرید. بازیكنان دیگری هم بودند كه الان اسمشان خاطرم نیست.
انگار شما این كار را میكردید تا از شر ستارههای حرفگوشنكن استقلال راحت بشوید؟
البته این دلیلی نیست كه من با ستارهها مشكل داشته باشم. باشگاه تصمیم گرفته بود منصوریان، پاشازاده و یزدانی به آلمان بروند. از این راه 3-2 میلیارد تومان هم گیر باشگاه آمد. آن موقع هركدام از اینها برای خودشان كسی بودند. یادم است یزدانی تازه به استقلال آمده بود. خب، من همیشه بازیكنان موردنظر خودم را پیدا میكردم و با رفتن آنها اتفاق خاصی برای تیم نیفتاد. اما دیدید كه فصل پیش مربیان استقلال اجازه ندادند عنایتی ترانسفر شود.
پیش از آن هم علی دایی را كشف كردید كه یكجوری شاهكار شما در استعدادیابی است.
دایی توی استقلال شرق بود. بعد رفت تاكسیرانی. من آوردمش تجارت. یكی دوتا از بازیهایش را دیدم. خیلی پر جنبوجوش بود و توی زمین خیلی فعال بود. احساس كردم میشود رویش حساب كرد. اتفاقا توی بانك تجارت آقای گل هم شد.
ماجرای حضورتان در تمرینات تیم ملی دانشجویان چه بود؟
قضیه مال خیلی وقت پیش است. یك روز به من گفتند برو تمرینات تیم ملی دانشجویان را ببین و اگر بازیكن خوبی را پسندیدی به تیم ملی معرفی كن. روزی كه به تمرینات این تیم رفتم، آقای دادكان هم بود. كنارم نشسته بود و هی میگفت: «این را بردار، آن را بردار». بهش گفتم بگذار، خودم انتخاب میكنم. بعد، از بازی رحمان رضایی و سعید رمضانی خوشم آمد و معرفیشان كردم. رضایی رفت تیم ملی ولی رمضانی بیرون ماند. رضایی آن موقع سانتر فوروارد بازی میكرد. میگفتند عضو تیم راهآهن است.
الان هم بازیكنی مدنظرتان هست كه بخواهید بعدها توی تیم بعدیتان از او استفاده كنید؟
الان هم هستند. دوسهتا بازیكن را كنار گذاشتهام كه حتما یكجایی از آنها استفاده میكنم.
[ به قلم :
فرناز ] [ساعت : 08:06 ق.ظ ] [ موضوع :
فوتبال , ]
[ نظرات
[]] [لینک
ثابت ] [ صفحه بالای
] [ نوشته شده در تاریخ : جمعه 18 خرداد 1386 ]
محل درج تبلیغات شما
© استفاده از مطالب و تصاویر مندرج
در این وبلاگ با اطلاع قبلی نویسنده آن بلامانع است
Copyright © 2006-2008
Lover Tanha Team
Web Development, All rights reserved