تبلیغات
فریادزیرآب - !!؟؟

...خوش آمدید

نازنینم بی نهایت از حضورت خوشحالم! با تمام وجود می گم خوش اومدی و دوستت دارم! حرف زیادی واسه گفتن نیست جز اینکه : فریاده من شکایته یه روحه بیقراره روحه که خسته از همه زخمیه روزگاره


!!؟؟

 

مثل مردن میمونه دل بریدن

ولی دل بستن آسونه شقایق

از تندباد حادثه گفتی که جان در برده ایم

اما چه جان در بردنی دیریست که در خود مرده ایم

عشق و شعور و اعتقاد کالای بازار کساد

سوداگران در شکل دوست بر نارفیقان شرم باد

به من نگو دوست دارم که باورم نمیشه

نگو فقط تو رو دارم که باورم نمیشه

وقتی که دل تنگه فایده اش چیه آزادی

زندگی زندونه وقتی نباشه شادی

ای به داد من رسیده تو روزای خود شکستن

ای چراغ مهربونی تو شبای وحشت من

یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت

غم من نخور که دوریت برای من شده عادت

ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم

هر جا که پا میزارم تو رو اونجا می بینم

آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده

انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده

ما ظاهرا رفیقان بس نارفیق بودیم

هر مشت اعتمادی زخمی به خنجر کردیم

هر جایی هوس را تا خواهشی برآریم

اسکندران ملکی صحرای محشر کردیم

بگو کی بود تو رو به گریه انداخت

کی بود که از بغضت ترانه می ساخت

آفتابی شو آفتابی شو که سرده سرده سردمه

باید به جنگ من برم این آخرین نبردمه

امان از راه بی عابر امان از شهر بی شاعر

امان از روز بی روزن امان از این همه رهزن

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست

ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست

ای عزیز هم قبیله با تو از یه سرزمینم

تا به فردای دوباره با تو هم قسم ترینم

گل باروزن زده ی من گل یاس نازنینم

میشکنم پژمرده میشم نذار اشکاتو ببینم

ای گل شکسته ساقه گل پرپر که به یاد هجرت پرنده هایی

توی یلس مبهم چشمات می بینم که به فکر یه سفر به انتهایی

دل من دیگه خطا نکن با غریبه ها وفا نکن

زندگی رو باختی دل من مردمو شناختی دل من

قلب پاییزی من باغ دلواپسیه

خوندنم ترانه نیست هق هق بی کسیه

عجب آشفته بازاریست دنیا عجب دریای طوفانیست دنیا

میان آنچه باید باشد و نیست عجب فرسوده تکراریست دنیا

من از تبار دریا از نسل چشمه سارم

رهاتر ز رهایی حصار بی حصارم

زمین از غصه می میرد گل از باد زمستانی

شعور شعر ناپیداست در این مرداب انسانی

سرتو خم کن تا درها وا بشن

تا بگی نه پشت کنکور میمونی

   

از زمزمه دلتنگیم از همهمه بیزاریم

نه طاقت خاموشی نه میل سخن داریم

 

 

                


[ به قلم : فرناز ] [ساعت : 01:05 ب.ظ ] [ موضوع : عمومی , ]
[ نظرات []] [لینک ثابت ] [ صفحه بالای ] [ نوشته شده در تاریخ : جمعه 28 اردیبهشت 1386 ]


تبلیغات

محل درج تبلیغات شما

© استفاده از مطالب و تصاویر مندرج در این وبلاگ با اطلاع قبلی نویسنده آن بلامانع است
Copyright © 2006-2008 Lover Tanha Team Web Development, All rights reserved